برای همه دخترهایی که باباشون موجیه

وقتیه که توی خونه حالش بد میشه. مدام خودش رو می‌زنه به در و دیوار، داد می‌زنه، ولی هیچکس نیست کمکش کنه. تازه، دو تا دختر کوچیک داره که در میرن بغل مامانشون و فقط گریه می‌کنن و می‌پرسن: "مامان ... چرا بابا خودشو میزنه؟"
اون روز توی میدون منیریه تهران برای سالگرد شهدا مراسم گرفته بودن که گروه موزیک ارتش شروع کرد به نواختن مارش کوبنده عملیات.

ناگهان یکی از بچه‌ها دوید طرفم و دستم رو گرفت و گفت که کمکش کنم.

سه چهارتایی یک نفر رو که همسن و سال خودم بود، از روی صندلی برداشتیم و بردیم داخل یه اتاق دیگه. افتاد روی زمین و من مات و مبهوت مونده بودم که چی شده. پنج شش نفری ریختیم روش تا خودش رو این ور و اون ور نکوبه و نزنه.

کمی که آروم شد شروع کرد به حرف زدن.

سریع ضبط رو درآوردم و بردم دم دهنش.

45 دقیقه تمام، آخرین صحنه‌هایی رو که هنگام مجروحیت و موجی شدن در شلمچه دیده بود، مثل یه نمایش رادیویی اجرا کرد. اون قدر سفت دندوناشو بهم می‌فشرد که نزدیک بود فکش خورد بشه.

قشنگ مثل نمایش حرف می‌زد. آروم حرکت می‌کرد، داد می‌زد، می‌دوید و نفس نفس می‌زد و ...

بعد از 45 دقیقه، یه دفعه فریاد بلند "یامهدی" زد و همه مارو پرت کرد.

کم کم حالش جا اومد. تعجب می‌کرد چرا ما دورش نشستیم.

رفیقش می‌گفت: صبح توی اتوبوس حالش این جوری شد، ملت در می‌رفتن. هی می‌گفتم بیایین کمک این خطری نداره، کسی نیومد جلو.

بازم رفیقش می گفت: روزی سه بار این جوری میشه، از همه بدتر وقتیه که توی خونه حالش بد میشه. مدام خودش رو می‌زنه به در و دیوار، داد می‌زنه، ولی هیچکس نیست کمکش کنه. تازه، دو تا دختر کوچیک داره که در میرن بغل مامانشون و فقط گریه می‌کنن و می‌پرسن: "مامان ... چرا بابا خودشو میزنه؟"

و اون همچنان در همین تهران زندگی می‌کنه و با هر بار موجی شدن فقط زورش به خودش می‌رسه و با دو دوست صمیمیش که توی شلمچه با شلیک مستقیم تانک شهید شدن، حرف میزنه.

وقتی این نوار رو برای خدابیامرز "ابوالفضل سپهر" گذاشتم، اون فقط گریه کرد و بعدش این شعر قشنگ رو سرود.

بعدها نوار رو به خانم "رخشان بنی اعتماد" دادم که نتیجه‌اش شد "اسماعیل" در فیلم "گیلانه" که اگر ندیدید، حتما ببینید.

این نوار رو دارم ولی حال ندارم برای کسی تکثیر کنم! خیلی خودخواهم نه؟!


اتل متل یه بابا

اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار

اتل متل بچه‌ها
که اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ کسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر
دست می‌ذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی که هرچی
جلوش باشه می‌شکنه
همون وقتی که هرکی
پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر
هیچ‌کسی رو نداره
اون وقتی که باباجون
موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار می‌زد
شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد
می‌زد توی صورتش
قسم می‌داد بابارو
به فاطمه، به جدش

تو رو خدا مرتضی
زشته میون کوچه
بچه داره می‌بینه
تو رو به جون بچه

بابا رو کردن دوره
بچه‌های محله
بابا یه هو دویدو
زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو
بابا می‌زد تو دیوار
قسم می‌داد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می‌گفت
کشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هولش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین

الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
کمک می‌خوایم حاجی جون
بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد
هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا
چشماشو بست و جون داد

بعضی تماشا کردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی که از بابام
فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا
غنیمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌های مرده

آی اونایی که امروز
دارین بهش می‌خندین
برای خنده‌هاتون
دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یه‌روز به هم می‌رسیم
بازی داره زمونه

موج بابام کلیده
قفل در بهشته
درو کنه هر کسی
هر چیزی رو که کشته

یه روز پشیمون می‌شین
که دیگه خیلی دیره
گریه‌های مادرم
یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
کی میگه که دروغه؟